تبليغاتX
باران در کویر

باران در کویر
پيوندهای روزانه

« به نام تک مونس شبهای تنهایم »

مجبور شدم که بی خبر بنویسم                                 

                              در کوچه و شهر در بدر بنویسم

یک ریز کلام « دوستت دارم » را                                  

                             بر ساحل دریای خزر بنویسم 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

سلام ای فصل زیبای زرد. سلام ای نقاش سحر آمیز خدا. دوستت دارم با همه سوزهای سردت ، با همه مشق های نانوشته ات بر طاقچه غروب های دلتنگ. با همه بی برگی اما قشنگی هایت ، صدای برگ های تو فریاد دل های طلایی عاشقان است.  

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 12:17 ] [ فریماه ]

رفتی ولی اینو بدون، هر جا باشی دوستت دارم

هنوز برای دیدنت، به رویاهام پا می ذارم

دل منو شکستی وقتی تنهام گذاشتی

کاش می دونستم که تو هیچوقت دوستم نداشتی

دل منو شکستی اما یادت بمونه

که هیچ کسی مثل من، قدر تو نیست بدونه

چقدر دلم می سوزه، عمری دروغ شنیدم

با این همه صداقت آخر به هیچ رسیدم

منو بگو دلم رو، پاک به تو باخته بودم

نفهمیدم روی آب خونه مو ساخته بودم

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 2:9 ] [ فریماه ]

دل من با تو می خواهد بماند با تو ، باشد دمی

که تو تقدیر محتوم نوشته بر پیشانی منی

بی تو ماهی در حوض آبی دلتنگ است

در باغ خزانست نه گل است نه چمنی

گنجشکان همه خاموش پرندگان بی آواز

نه صحرایی نه دریایی نه دشت و دمنی

تو بیا و بمان تا دل ماهی هم شاد شود

آه چه زیباست زندگی با تو چون صنمی

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 1:50 ] [ فریماه ]

به اندازه ی همه ی دانه های برف

باز زمستان آمد و برف و سرما...

برف همه جا را سفید پوش کرد ، اما...

وقتی همه جا یک شکل شده بود ، رد چرخ هایت را دیدم که یکنواختی را کنار زد و تغییر را نشانم داد.

به اندازه ی همه ی دانه های برف دوستت دارم.

[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 1:28 ] [ فریماه ]

ای عشق آسمانی

تو نشانه ای از خدایی

تو افتاده از آسمان یک ستاره ای

یک الماس درشت بودی که صد پاره ای

هر پاره اش خورده صد تراش

در سینه مادران نهفته شکل قلب پر خراش

تو الماس عشق مهر همان جگر پاره ای

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 2:18 ] [ فریماه ]

با چشم امید نگاه کن

به بین آسمان چه پر ستاره است

دوباره نگاه کن

رمز در نگاه دوباره است

چشم ها را بشوی از غبار پیش داوری ها

باور کن عمر شعر ناتمام بر یک ورق کاغذ پاره است

یا که در غروبی در عبور قطار

در گذرگاه دور دست

مسافری برگ چیده از خاطرات را

از پنجره بدست باد سپرده است

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 12:17 ] [ فریماه ]

بیا تا برات بگم

چرا همیشه شعر غم می گم

چرا همه اش گل اندوه می چینم

کی آخه روز آفتابی رو با تو می بینم

این راسته که

هر کی هر چی رو دوست داره

اونو از بین می بره

مثل بچه ها سر عروسکو اینور و اونور می زنه

اونچه را که دوست داری چه ساده می شکنی

تکه شکسته رو بر می داری زیر گریه می زنی

می ری می نشینی روی بام دلم داد می زنی

ظالم می شی بال پریدنم را بسنگ بیداد می زنی

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 15:23 ] [ فریماه ]
در غروبی دلتنگ ستاره ای امید پیدا شد

 

                                                             از آن ستاره امید در آسمان دلم هویدا شد

 

ماه در آمد مهتاب راه را نشان من داد

 

                                                             راه سخت و ناهموارم رو بساحل دریا شد

 

دست ها را پر ستاره کردم از برکه آسمان

 

                                                             پری های شادی آمدند دیو تنهایی تنها شد

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 0:30 ] [ فریماه ]
ای ستاره ها که بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

ای ستاره ها که از ورای ابر ها

بر جهان ما نظاره گر نشسته اید

آری این منم که در دل سکوت شب

نامه های عاشقانه پاره می کنم

ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید

دامن از غمش پر از ستاره می کنم

با دلی که بوئی از وفا نبرده است

جور بیکرانه و بهانه خوشتر است

در کنار این مصاحبان خود پسند

ناز  و عشوه های زیر کانه خوشتر است

ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟

جام باده سرنگون و بسترم تهی

سر نهاده ام به روی نامه های او

سر نهاده ام که در میان این سطور

جستجو کنم نشانی از وفای او

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

از دو روئی و جفای ساکنان خاک

کاینچنین به قلب آسمان نهان شدید

ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک

من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

تا که کام او ز عشق خود روا کنم

لعنت خدا بمن اگر بجز جفا

زین سپس به عاشقان با وفا کنم

ای ستاره ها که همچو قطره های اشک

سر بدامن سیاه شب نهاده اید

ای ستاره ها کز آن جهان جاودان

روزنی بسوی این جهان گشاده اید

رفته است و مهرش از دلم نمی رود

ای ستاره ها ، چه شد که او مرا نخواست؟

ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها

پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 20:15 ] [ فریماه ]

بذار چشای روشنت ، چراغ راه من باشه

بذار که جاده های شب ، پیش چشام روشن باشه

ستاره های اشکتو ، میون دو منم بریز

می خوام که امشب همه الماسا مال من باشه

بذار که شبنم باشمو ، رو سینه گل بمونم

یه وقت دیدی که فردا صب ، روز جدا شدن باشه

زدی شکستی دلمو ـ غرور تندیس غمو ـ

تو این زمونه هر کسی ، باید یه بت شکن باشه

تموم شیرین کاریام ، تو بیستون ، برای تو

بذار که زخم تیشه هم ، نصیب کوهکن باشه

آیینه های چشماتو ، بذار جلوم ، آدم باید

تو بی کسیش هم با یکی ، همدم و هم سخن باشه

با تو دیگه غم ندارم ، غم دیگه از کم ندارم

اگه تموم زندگیم ، یه دونه پیرهن باشه

تازگیا تو تنهایی ، غزل به دردم می خوره

می خوام که شعرام همشون ، به شیوه کهن باشه

[ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 15:37 ] [ فریماه ]

درباره وبلاگ

به امید چتر فردایت خیس بارانم ، از طلوع عشق تا غروب سرنوشت دوستت دارم